![]() |
![]() |
|
| برای شادی روح امام و شهدا صلوات |
|
دائما با خودم تکرار می کنم شلمچه شلمچه شلمچه
شلمچه، چه نام مقدسي! اگر از من بپرسند شلمچه يعني چه، مي گويم شلمچه يعني مكان پرپر شدن گلهاي خوش بو، يعني كربلاي ايران … آري شلمچه يعني كربلاي ايران، و فقط يك اعجاز كربلائي مي تواند درك مريد از مراد را بدين منزلت رساند. خاك جبهه همان قداستي را دارد كه كربلا دارد. و بچه ها در آنجا نماز خواندند و مقداري از خاك پاكش را بعنوان تبرك برداشتند از درك اثري كه اين خاك دارد، افكار درهم مي پيچد و عقل مبهوت مي شود. آخر مگر چه سرِّي در دل اين خاك نهفته است؟ چه كساني در جان اين خاك آرميده اند؟ چه رازي در اين عالم معنا هست؟ چه سروشي به گوش جانها وچه بويي به مشام دلها مي رسد؟ چه تصويري در بصيرتها نقش مي بندد كه هر هوشي را مدهوش و هر بيننده اي را بينا مي كند ؟! اين حال غريب از زبان دختري مسيحي شنيدني است: من دانشجوي تبريز هستم . مسيحي هستم . يعني بودم ! اما با ديدن اين همه مصلوب، اين همه مسيح، اين همه شهادت خونين، اسلام آوردم و من هميشه مسلمان خواهم ماند …. خواهرم، چگونه نگريستي كه اين چنين دريافتي؟ آنجا جايي است كه چشمهاي خشك نمي توانند ديد، چشمها بايد خيس باشد. بايد از اشك موج بردارد تا بتوان به آنجا نگاه كرد به سر گودال قتلگاه كه رسيديم، پاهايمان ياراي ايستادن نداشت، در مقابل عظمت شهيدان بي اختيار به زانو درآمديم و خاك آنجا را بوئيديم و بوسيديم …. سر بر خاك، اشك و آه و آرزو و حسرت در همه مي آميزد. چقدر زيبا اين بچه ها شهيد شدند، و چه فرصت طلائي و آني و زود گذري بود كه نصيب اين عزيزان شد … زيارت با سوز و گداز ادامه دارد . همه انگارتمام گمشده هاي خود را يافتــــــه اند. روحها سبك مي شوند بال درمي آورند و پرواز مي كنند و دردها التيام مي يابند. و چه زيبا گفت امام عزيز: همين تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت مزار عاشقان و دل سوخته گان و دارالشفاي آزادگان خواهد بود براي چشمان بينا، ديداراز سرزمين نور چه زيباست و براي جانهاي آگاه چه با معني. هر كجا كه پا مي گذاري، جبهه به گونه اي با تو سخن مي گويد: سنگرها، خاكريزها سيم هاي خار دار و … تابلوي هويزه هم يكي از اينهاست كه دلدادگان را به قتلگاه شهداي هويزه رهنمون مي شود و از آنجا به خدا. آري، براي آدم به زمين هبوط كرده هر گوشه از مشهد اين اولياي الهي به يقين پنجره اي رو به آسمان است . در اين مشهد مقدس، بي هيچ رنگ و ريايي، هر كس در عالمي كه فقط خودش هست و خدا، آرام اشك مي ريزد و آهسته نجوا مي كند و تبرك برمي دارد: … چقدر گريه مزه مي داد، چه عرفاني, ميان بچه ها بود. بعضي عاشقانه چفـــيه هايشان را به خاك شهدا تبرك مي كردند. *** خاك وفادار طلائيه، خاك دامن گير طلائيه، خاك خون رنگ طلائيه هم به گرمي زائران سرزمين نور را به آغوش مي كشد . … به طلائيه وارد شديم جايي كه هنوز تعدادي از پيكرهاي پاك شهيدان را در سينه خود به امانت داشت… عده اي كه سابقه حضور در جبهة جنگ را دارند، وقتي كه به اينجا مي آيند و ياد هجرت دوستانشان مي افتند، غم بر آنها مستولي مي شود و از ماندن خود شرمسارانه نالة فراق سر مي دهند. خاطره هاي معنوي خود را در آن سالهاي شور و عشق به ياد مي آورند و منقلب مي شوند، اما…اما نوجوانان و جواناني كه سابقة جبهه ندارند چه مي بينند و چه حس مي كنند كه آنچنان متحول مي شوند؟! خدایا دلهایمان را کربلایی کن و آرامش ببخش یا الله التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 14:19 توسط مشتاق شهادت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
برای شادی روح شهدا صلوات
پای پوش خود بودن و خودبینی را از پا در آور . اینجاسرزمین مقدس آنان است که رو به بی سو دارند. عقابانی که در میان عرش و فرش به جانب بی جانبی در پروازند |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1386 اسفند 1385 دی 1385 شهریور 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
| پیوندها |
|
قاتینگا و پاتینگا آسمانی دیگر قافله1 مهدی فاطمه شیعه نجوا میثاق با شهدا چهل حدیث دردو دل هیئت چشم انتظاران |
|
RSS
|