![]() |
![]() |
|
| برای شادی روح امام و شهدا صلوات |
|
من كلام علی عليهالسلام:
«إعلم أن كل شیء من عملك تبع لصلاتك: بدان كه هر چيزی از عمل تو تابع نماز توست »؛ عليكم بالمحافظة علی الصلوات الخمس فی اوائل أوقاتها و بالإقبال بالكل إليه تعالی فيها، لا تفوتكم السعادة إن شاء الله تعالی: بر شما باد به محافظت بر نمازهای پنجگانه در اولين وقتهای آنها؛ و بر شما باد به روی نمودن و توجّه با تمام وجود بسوی خدای تعالی؛ {در اين صورت} سعادت را از دست نخواهيد داد إن شاء الله تعالی. وفقنا الله و اياكم لمراضيه و جنبنا سخطه بمحمد و آله الطاهرين صلوات عليهم أجمعين. به مناسبت عید غدیر لازم دیدم حدیثی از امیرالمومنین ذکر کنم.ان شالله مفید واقع بشه التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 22:39 توسط مشتاق شهادت |
|
|
وقتي به دنيا آمدم آنقدر جا خوردم که تا دو سال قدرت حرف زدن نداشتم
مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد كه در يك دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريك راه ميرفت.مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد:اين مشعل و سطل آب را كجا مي بري؟ فرشته جواب داد:مي خواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب،آتش هاي جهنم را خاموش كنم.آن وقت ببينم چه كسي واقعا خدارا دوست دارد!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 19:2 توسط مشتاق شهادت |
|
![]() خدا
در روزهای کهن هنگامی که نخستین لرزش سخن به لبهایم آمداز کوه مقدس بالا رفتم و با خدا گفتم خداوندگارا من بنده توام و تا ابدتورا فرمان بردارم
اما خدا پاسخی نداد و مانند طوفانی سهمگین گذشت
آنگاه پس از هزار سال از کوه مقدس بالا رفتم و باز با خدا گفتم آفریدگارا من آفریده توام.تو مرا از گل ساختی و من همه چیزم را از تو دارم
اما خدا پاسخی ندادو مانند هزار بال تیز پرواز گذشت
آنگاه پس از هزار سال باز از کوه مقدس بالا رفتم و با خدا گفتم ای پدر من من فرزند توام .توبارحمت و محبت مرا به دنیا اوردی و من با محبت و عبادت ملکوت تو را به ارث می برم
اما خدا پاسخی نداد و مانند مهی که تپه های دوردست را می پوشاند گذشت
آنگاه پس از هزار سال باز از کوه مقدس بالا رفتم . با خدا گفتم خدای من ای آرمان و سرانجام من من دیروز توام و تو فردای منی.من ریشه ی توام در خاک و تو کلاله منی در آسمان و ما باهم در برابر خورشید می بالیم
آنگاه خدا بر من خمید و در گوشم سخنان شیرینی به نجوا گفتو مانند دریایی که جویباری را در بر می گیرد مرا در بر گرفت
و هنگامی که به دره ها و دشت ها فرود امدم خدا هم انجا بود.
یا حق التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 11:58 توسط مشتاق شهادت |
|
زلال ترین سلام ها نثار خالقم بار خدایا من انسانم به آنگونه ای که تو آفریدی . نمی توانم مثل فرشتگانت پاک و آسمانی باشم . گاهی فریب می خورم و گاهی فریب میدهم . گاهی ناشکر می شوم و گاهی خودخواهی وجودم را فرا می گیرد . اما همیشه همیشه همیشه پشیمان می شوم و به سوی تو باز می گردم چون آغوش تو همیشه باز است .
دلم می خواهد بر بال های باد بنشینم و آن چه را که پروردگار جهان پدید آورده زیر پا گذارم تا مگر روزی به پایان این دریای بیکران رسم و بدان سرزمین که خداوند سرحد جهان خلقتش قرار داده است فرود آیم . از هم اکنون در این سفر دور و دراز ستارگان را با درخشندگی جاودانی خود می بینم که راه هزاران ساله را در دل افلاک می پیمایندتا به سرمنزل نهایی سفر خود برسند. اما بدین حد اکتفا نمی کنم و همچنان بالاتر می روم بدان جا میروم که دیگر ستارگان فلک را در آن راه نیست . خدایا مرا به بغضی که از خود می شکند بسپار. التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 17:3 توسط مشتاق شهادت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
برای شادی روح شهدا صلوات
پای پوش خود بودن و خودبینی را از پا در آور . اینجاسرزمین مقدس آنان است که رو به بی سو دارند. عقابانی که در میان عرش و فرش به جانب بی جانبی در پروازند |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1386 اسفند 1385 دی 1385 شهریور 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
| پیوندها |
|
قاتینگا و پاتینگا آسمانی دیگر قافله1 مهدی فاطمه شیعه نجوا میثاق با شهدا چهل حدیث دردو دل هیئت چشم انتظاران |
|
RSS
|